مینویسم ازتو(5)
بازم سلام چند دقیقه ای میشه خوابوندمت خیلی بیقراری گاهی واقعا از کوره در میرم وخسته میشم نمیدونم چی میخوای وقتی هم شیر میخوری با کلی غر زدنو قهر میخوری دوسه شبی که تب داری تا صبح چندبار خودتو خیس میکنی همه ی جاتو شستم خیلی وقته که دیگه شبا خودتو خیس نمیکنی، چند ماهه البته قبل از مریض شدنت حتی یک بار موقع خواب خودتو خیس نمیکردی ومن پوشکت نمیکردم میدونم خوب که بشی این اتفاق ناگوار هم تموم میشه، خوب بگذریم کلی خاطره ی ننوشته دارم بابا میخواد فردا لب تاپو ببره مغازه واینترنتو بکشه اونجا تاوقتی کامپیوتر بگیره واسه همین دیگه نمیتونم بتایپم تامدته مدیدی،امتحان تربیت معلم قرآنم نزدیکه باید سعی خودمو بکنم که قبول بشم ... 91/3/29 که عمه خدیجه هم...









