علی مرتضی جانعلی مرتضی جان، تا این لحظه: 15 سال و 8 ماه و 5 روز سن داره
فاطمه زهرا جانفاطمه زهرا جان، تا این لحظه: 11 سال و 1 ماه و 8 روز سن داره

امپراطورکوچک و پرنسس کوچولوی ما(بچه هایی از دیار پاکی)

کوتاه کردن موهای علی مرتضی و یک خرابکاری(شیرین کاری) تازه

علی مرتضی جونم بعد از کوتاهی مو ودومین روز مریضیش ٦ شهریور ماه ٩٢ خواب ناز امپراطوره مامان ٨شهریور ٩٢ اینجا حالت خوب شده،خداروشکر زودی بهت رسیدیم وعفونتو ریشه کن کردیم همیشه وقتی از ی بچه سروصدایی بلند نمیشه مطمئن باشید که درحال خرابکاریه،اونم در یک چشم بهم زدن ما زیاد چای درست نمیکنیم وخونه مادرهمسری همیشه چای دعوتیم ولی درعوض علی مرتضی حسابی از خجالت چای خشک در اومده تا ی وقت توی شیشه نمونه خراب بشه ،نصفشو روی موکت،نصفشو زیر کابینت،نصفشو تویـــــــــــــــــــــــــــــــــــ کلمن آب خالی کردکه خوشبختانه ابشو خالی کردیم ولی خوب نم داشت بازم خوب شد که لطف کردو ی قداریشو توی شیشه ی چ...
12 شهريور 1392

2 اتفاق بد که بخیر گذشتن

سلام نفس مامان امیدوارم الان که داری این مطلبو میخونی از همه ی مشکلات فارغ باشی والانکه دارم این مطلبو ینویسم تو کنارم بغلم نشستی و مرتب جاتو عوض میکنی و از سروکولم بالا میری میری پشتم واز خودتو از پشت صندلی میکشی بیرون دوباره میای میگی مامان بغلم(بغلم بکن).   حدود ٢ هفته پیش بود که ی چیز کثیف گذاشتی دهنت تا دویدم طرفت که ازدست بندازمش تو جوی شدی وگذاشتی دهنت،بعد از اون روز مطمئن بودم که تا چند روز دیگه مریض میشی با بابایی برده بودیمت پارک وکلی بازی کردی وقتی اومدیم حس کردم کمی تب داری و نصفه شبی تبت بیشتر شد وهمش ناله میکردی وخوب نخوابیدی منم به خاطره وضعیتت حالم زیاد خوب نبود ونتونستم خوب بخوابم صبح بابایی به جدو سپرد ک...
12 شهريور 1392

لغت نامه پسری(1)

اول از اسامی دوستات شروع میکنم. متین __________ متیل                                         درسا__________ دوسا آیدین ـــــــــــــــــــ آدین                                            محمد امین ـــــ...
1 شهريور 1392

سی امین ماهگرد پسری

٢.٥ سال گذشت از اولین دیدار،از اولین نگاه، از اولین گریه و بسیاری اولین های دیگه. 30 مرداد ماه 2.5 سالت تموم شد شیطونتر وشیرینتر شدی دوست داشتنی تر شدی وخدارو روزی صدهزار مرتبه هم اگه شکر کنه بازم کمه چرا که دیگه با وجود تو منو بابا،دادایی وجدو دیگه وقتی برای غصه خوردن نداریم،هر روز صبح که بیدار میشی برای هممون تازگی داری وطوری صبح بخیر بهت میگیم که انگار اولین باره تو رو میبینیم. 30 امین ماهگردت مبارک دوست دارم تا دنیا دنیاست وحتی بعد از اون.و بدون همیشه دوست داشتن  تو و بابات توی قلبم ،فکرم و روحم جا داره. ...
1 شهريور 1392

پسرم بی اجازه از فروشگاه بستنی برداشته

سلام زندگیه مامان همین 2 ساعت پیش بود که بهم اصرا میکردی میخوام برم مغازه پیش بابایی من بردمت پیش بابا وگفتم مواطبت باشه ، بابا که مشتری داشته ی لحظه از تو غافل میشه و تو به همراه امیر محمد پسر عمه فاطمه میرین فروشگاه کنار خونمون وسر میکنین توی یخچال فروشگاه ودتا بستنی اونم از نوع گرونش برمیدارین ومیاین بیرون.همه از دستتون این شکلی شدن  ولی من که شنیدم دور از چشم تو وبعدش اومدم باهات حرف زدم که عزیزم این کار خوبی نیست باید با مامان میرفتی وپول میدادیم ولی تو با کلی آبو تاب بستنی خریدنتو تعریف می کردی(من رفتم فروشگاه بستنی پول)حالا منظورت از این پول حتما این بوده که مامان حالا من که بستنی اوردم شما لطف کن برو پولشو ب...
1 شهريور 1392

گرونترین خرابکاری گل پسر

همین چند ساعت پیش بود تو که عاشق نگاه کردن به پیام های بازرگانی هستی همین طور مبهوط نگاه کردن به تی وی بودی و من توی نی نی سایت مشغول صحبت با دوستام بودم که بابایی اومد وگفت:ااااااا ببین باطریو چه کار کرده،تو باطری موبایل بابا رو که همین چند روز پیش 18 تومن داده بود خریده بودش،بابا اصلا کاریت نداشت وکلی ازت شاکی بود ومن که خندم گرفته بود بجای تو از بابا معذرت خواستم وموضوع ختم به خیر شد،ولی من تنبیه شدم وبابا گوشی منو برد ومن بی گوشی شدم ولی برای من واقعا خاطره ی به یادموندنی وشیرینی شد.الانم ساعت 5 دقیقه مونده به 12 شب بابا داره لباس میپوشه که بره برامون بستنی بخره تو هم گیر دادی منم بیام منم بیام...   بابا رفت وتو در حا...
30 مرداد 1392

رفتن به دره شهر مرداد 92

سلام عزیز دلم دیروز با جدو ودادایی رفتیم خونه عمه خدیجه،با وجود اینکه صبح رفتیم بعد ظهر برگشتیم اصلا خسته نشدم وبه اندازه ی 10 روز موندن بهم خوش گذشت واصلا از این راه پرپیچو خم خسته نشدم .موقع برگشتن وقتی به آبدانان رسیدیم رفتیم زیارت امامزاده سید صلاح الدین،وانجا رفتیم سر قبر شهید رضایی نژاد وفاتحه ای دادیم.ولی نمیدونم چت شده بود همش میرفتی روی قبر و رو به تندیس شهید میگفتی امام حسین،چندبار اوردمت پایین ولی فایده ای نداشت،توی راه رفتن وبرگشتن مشغول گوش دادن به سخنرانی های دکتر رجبی دوانی بودم و فکرکنم این بهترین هین باعث شده بود که من متوجه راه پرپیچو بد دره شهر نشم.عجی سخنرانی ،عالی بود تا رسیدیم چندین بار گوش دادم و برای بابایی با کلی هی...
29 مرداد 1392

دوستای من وامپراطورم

سلام مامامن الان که دارم برات مینویسم ساعت از 5.30 صبح گذشته ولی خوب به عمه زینب قول دادم که تا امروز بزارم بخصوص تا ی ساعت دیگه داریم راهی ولایت مامانی میشیم و ممکنه ی هفته ای نباشیم البته اگه تونستیم ی هفته از بابا ودادایی وبقیه دور باشیم آخه من هروقت بعد مدتها میرم میگم اینبار بیشتر میمونم پیش مامانم بعد ی روز آرومو قرار ندارم ولی به خاطره بی بی خانمت دندون رو جگر میزارم وی چند روز ی بیشتر میمونم دادایی از الان میگه رفتی زیاد نمونی هااااا من طاقت ندارم ایشونم خوب میدونه که منو تو هم طاقت دوریشونو نداریم.خوب زود بریم سراغ عکسا که داره دیرمون میشه.این بچه های خوشکل بچه های عمه هات وعمو علی هستن با همه خوبی الا محمد امین .فقط 5 دقیقه ی اول ...
26 مرداد 1392

نصیحت های من به علی مرتضام

١- ببخش تا بخشیده بشی آخه اگه قرار باشه ما کسی رو که بهمون بدی کرده نبخشیم پس هیچ وقت نباید انتظار داشته باشیم که خدا مارو ببخشه . ٢- امرو نهی کردنو فقط در زمانی که میدونی روی طرفت تاثیر میزاره انجام بده وگرنه وقتتو صرف آدمایی که نمیخوان اشتباه خودشونو قبول کنن نکن.     ٣- توی زندگی سعی کن هدف داشته باشی چون میدونی برای چی نفس میکشی و برای چی اومدی وقراره کجا بری. ٤- توی زندگیت سعی کن علاوه بر آدم بودن انسان باشی چرا که آدم بودن کار شاخی نیست مهم اینه که انسانیت داشته باشی(حالا ی بحث معنویه همین قدر بدونی کافیه چون مطمئنم به منظورم میرسی.) ٥- وقت خود رو صرف آدمایی که فقط می...
31 مرداد 1392