علی مرتضی جانعلی مرتضی جان، تا این لحظه: 15 سال و 8 ماه و 4 روز سن داره
فاطمه زهرا جانفاطمه زهرا جان، تا این لحظه: 11 سال و 1 ماه و 7 روز سن داره

امپراطورکوچک و پرنسس کوچولوی ما(بچه هایی از دیار پاکی)

امپراطور در دو ماهی که گذشت

1390/10/8 13:01
730 بازدید
اشتراک گذاری

سلام مامانی این طور که بوش میاد ما توی جشنواره ی نی نی وبلاگ برنده نمیشیم اشکالی نداره خوب قسمت نبود منم چه اعتماد به نفسی داشتم که فکر میکردم جز سه نفره اول میشم خلاصه بهتره برم سر اصل  مطلب و اون مهارتهای تو توی دو ماه گذشتس.


چند بار میخواستم واست بنویسم که راستشو بخوای یا سرم شلوغ بود یا حوصله ی تایپ کردن نداشتم بیشتر از یک ماهه که به همه چیز آویزون میشی یعنی می ایستی اولین بار هم جانونی رو محکم گرفتی وبا قدرت تمام سرپا ایستادی و الان با کمک پشتی،صندلی و هرچیزی که جلو دستته بلند میشی تازه بازی کردنو یاد گرفتی و منو تو ساعتها میشینیمو با هم بازی میکنیم وخداروشکر خیلی باحوصله شدم و از بازی کردن با تو کلی لذت میبرم همین که میبینم داری بزرگ میشی و منو حس میکنی هرچی بهت میگم عکس العمل نشون میدی شبا بدون پوشک میخوابی و تا صبح خودتو خیس نمیکنی تا منو میبینی واسم بال بال میزنی و توی بغل من آروم میخوابی به مادر بودنم افتخار میکنم و خیلی خیلی خوشحالم که تورو دارم تویی که توی دوران بارداری مونس مامان بودی و الان بعد از بابا بزرگترین دلگرمیه مامانی.


تازه یه بازیه جدید هم یاد گرفتی و اون اینه که وقتی من میرم بیرون اتاق و تورو به بابا میسپارم همین که میام تو فکرمیکنی دارم باهات بازی میکنم با عجله میری بغل بابا وخودتو محکم بهش میچسبونی و دوباره نگام میکنی و من واست شکلک در میارم و دوباره محکم خودتو میزنی به سینه ی بابایی و این کارو با بابایی کردی و بابایی از این کارت کلی ذوق کرد و منم که طبق معمول میمیرم واسه هر کاریت.


راستی چند وقته که باباجون وقتی بهت میگه ساعت کجاست با دست ساعت دیواریو نشون میدی و ما از این کارت کلی خوشحال میشیم ناگفته نمونه که تو عاشق بابا جونی و وقتی از بیرون میاد خونه سینه خیز میری طرفشو میچسبی به پاهاش که بلندت کنه البته این احساس متقابله و باباجونی هم عاشقته.


نی نیه قشنگم چند وقتیه که یه متری چار دستو پا میری و دوباره شروع به سینه خیز رفتن البته همه عاشق سینه خیز رفتنتن و مامانیه خودم میگه ای کاش علی مرتضی فقط سینه خیز بره ومن بمونم نگاش کنم میگن عین سربازای آموزشی شدی وتاالان بچه ای رو ندیدن که سینه خیز بره تو هم توی نوه های بابایی و هم توی نوه های مامانی تنها نوه ای هستی که سینه خیز میری واسه همین سینه خیز رفتنت واسه ی همه جالبو قشنگه.


مدتیه که اطرافیانو میشناسی و وقتی میگیم عمو علی کجاست نگاش میکنی ووقتی میگم باباجونی کو؟نگاش میکنی و طبق معمول همیشه دل من واسه این کارات غش میره .الانم برم تا بیدارنشدی چندتا کار دارم انجام بدم.


پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (5)

مامان متین
8 دی 90 18:53
آفرین به این همه پیشرفتوووا خیلیباحال پیشرفت کردیا قند عسل


ممنونم مینا جون*:
مامان زینب
8 دی 90 21:54
ایشالا که هر روز شاهد پیشرفتهاش باشین...


خیلی لطف دارید...
مامان محمدرضا
10 دی 90 19:47
همیشه به پیشرفت گل پسر


خیلی ممنون از لطفتون
مامان گیسو
12 دی 90 3:31
دوست گلم سلام اتفاقاً طرح شما خبلی عالی بود ولی خوب چون مسابقه اس ام اسی بود داوری درستی نشد به نظر من
مامان گیسو
12 دی 90 3:31
نظر خصوصی داری