علی مرتضی جانعلی مرتضی جان، تا این لحظه: 15 سال و 8 ماه و 6 روز سن داره
فاطمه زهرا جانفاطمه زهرا جان، تا این لحظه: 11 سال و 1 ماه و 9 روز سن داره

امپراطورکوچک و پرنسس کوچولوی ما(بچه هایی از دیار پاکی)

امپارطور دخمل شده

سلام مامانی معذرت میخوام من قصدم توهین به پسمل بودنت رو ندارم ولی آمل که بودیم همه میگفتن بیا چادر سرش کنیم ببینم چه طوری میشه فدات بشم که همه چیز بهت میاد اینجا هم خاله نرگس اینطوریت کردو منم ازت عکس گرفتم بزرگ که شدی اگه ازش خوشت نیومد میتونی این پستو پاک کنی نبینم ناراحت بشی... تو پسمل گل مامانو بابایی زیاد خوب نشده چون از چادر اصلا خوشت نیومده بودم حتما میگفتی مگه من دخملم ای خاله های بد چی کارم کردید بزارید بزرگ بشم ...
9 آذر 1390

ادمه ی ماجرای سینه خیز رفتن

فدات بشم مامان که اینقد بامزه شدی همه 4دستو میرن تو سینه خیز .اولین بار که این کارو کردی باورم نمیشد گفتم:شاید خطای چشم باشه واسه همین یه چیزی گذاشتم جلوت و تو تمام سعی خودتو کردی و رفتی گرفتیش بازم باورم نمیشد و همون کارو تکرار کردم و این بار اون وسیله رو دور قرار دادم و بازم رفتی و گرفتیش و همون موقع به بابایی گفتم:حسن ....حسن ...نگاه کن...نگاه کن....وای حسن...تورو خدا نگاه کن...بابا داشت نگاه میکرد ولی من با کلی ذوق فقط میگفتم نگاش کن...نگاش کن بعد که گرفتمت بغلو بوسیدمت یهو خیلی عمیق و جدی نگام کردی و بعد ازچند ثانیه خندیدی دوباره این کارو کردی و چند بار پشت سر هم این کارو تکرار کردی و من بازهم به بابایی گفتم:ببین داره چه طوری باهام باز...
9 آذر 1390

تولد نی نی وبلاگ

سلام مامانی میدونی قراره همه ی نی نی ها یه هدیه به مناسبت اولین سال تولد نی نی وبلاگ بدن از همه جالبتر هدیه ی سه نفره اوله که من خیلی دوس دارم جز اونا باشم فکرشو بکن توی این اوضاع برنده ی یه سکه بشیم چه خوب میشه هاااااااااااااا. راستی بابا هنوز حالش خوب نشده جمعه ی این هفته قراره امتحان استخدامیه شهرداری برگزار بشه اما متاسفانه خبردار شدیم که هنوز امتحان شروع نشده  شخص مورد نظر انتخاب شده ولی  بابا  که حدود 60 تومن خرج ثبت نامو کتابا کرده هنوز امیدواریم و انشالله بابا استخدام بشه و خبری که شنیدیم شایعه باشه چون واقعا ما به این استخدامی نیاز داریم. ...
8 آذر 1390

نامه ی مامان به خدا

سلام خدامن خوبی؟ولی حال من اصلا خوب نیست تو که  خودت بهتر میدونی ...علی مرتضی نزدیک سه هفتس که مریضه اصلا سابقه نداشته تا 8 ماهگی هیچ وقت مریض نشده بود اما الان با این مریضیه طولانیش همه رو نگران کرده هر دکتری بردم دارو داده ولی هنوز خوب نشده.میدونم این یه امتحانه ولی آخه چه امتحان طولانی ای باور کن بعضی وقتا بدجوری غصم میگیره ...مگه نمیگن هرکسی رو با توجه به ظرفیتش امتحان میکنی آخه ظرفیت منم به اندازه ی همین دوهفتس دیگه . دستام از بس تو سرما و آب سرد لباسای علی مرتضی رو شستم  خشکو پوس پوسی شدن ناراحت نشی ها من راضیم ولی به خاطره علی مرتضی میگم... درسته هنوز یه ماه نشده که منو مادرجون با کلی زحمت خونه رو شستیم ولی امپراطور به ...
8 آذر 1390

جریان رفتن به دکتر

قند عسلم علی مرتضی جانم   اول از همه از خدا ممنونم که جواب نامه ی دیروزمو داد و امروز حالت بهتره دوروز پیش که رفتیم پیش دکتر ملک آسا  نوبت گیرمون نیومد منشی بداخلاق دکتر میگفت:تا چند ماه دیگه نوبت نداری و خیلی بد حرف میزد نزدیک بودمنو بابا باهاش درگیر بشیم هرکاری کردیم حاضر نشد نوبت بهمون بده توهم که حالت بد بود وبیحال بودی ولازم بود حتما اون روز بری پیش دکتر،نمیدونستم باید چه کار کنم مث گیجا به بابا نگاه میکردم دلم واسه این بدشانسیت میسوخت .   همین طور نشسته بودیم تا شاید بین مریضا ردمون کنه که دیدم پدر جون صدام کرد یه خانمی رو بیرون نشونم دادو گفت:این خانمه میگه یکی هست که نوبت آزاد میفروشه...
8 آذر 1390

امپراطور سینه خیز میرود

سلام نانازیه مامان بالاخره وقت کردم این اتفاق تاریخی رو ثبت کنم تو خوشکل مامانی 90/8/7 روز ازدواج امام علی (ع)و حضرت فاطمه(ص)سینه خیز رفتن رو شروع کردی... وااااااااااااااااای بیدار شدی من باید برم تا بعد که فرصت کردم میام بقیشو مینویسم.تو هم بد موقع حال مامانو میگیری هاااااااااااا ...
8 آذر 1390

ما اومدیم

سلام به همه ی دوستایی که در نبود منو علی مرتضی بهمون سر زدن و برامون پیام گذاشتن .سفر ما روز یکشنبه تموم شد و برگشتیم خونه اتفاقات خوبم زیاد افتاده که بعدا مینویسم فعلا سرم زیاد شلوغه تابعد ...
3 آذر 1390