علی مرتضی جانعلی مرتضی جان، تا این لحظه: 15 سال و 8 ماه و 5 روز سن داره
فاطمه زهرا جانفاطمه زهرا جان، تا این لحظه: 11 سال و 1 ماه و 8 روز سن داره

امپراطورکوچک و پرنسس کوچولوی ما(بچه هایی از دیار پاکی)

امپراطور و دندون گیر

سلام مامانی قرار بود بعد ماه رمضون بیام واست بنویسم اما مطالبت زیاد شدن و ممکنه بعدا نتونم همشونو  بنویسم پس تصمیم گرفتم هر چند روز یکبار بیام و واست بنویسم .این روزا دندون در اوردنت شده مهمترین  حادثه ی مهم خونواده که هنوز به وقوع نپیوسته،البته جای دو تا دندون پایینت سفید شده و قراره جونن  بزنن،دیشب که گریه میکردی منو بابایی بادوقو شوق داشتیم لثه های پایینتو نیگا میکردیمو کلی کیف    میکردیم.عاشق گاز کرفتن دندوگیر شدی من اول مخالف دندون گیر بودم چون میترسیدم بیفته زمین و شما  بزارید دهنتون و مریض بشید اما وقتی فهمیدم با گذاشتن توی یخچال هم میشه اونو خنک نگه داشت و هم سرما باعث از بین رفتن میکرو...
16 مرداد 1390

فعلا خدافظ نفس مامانو بابا

سلام زندگیم به خاطره ماه رمضان فرصت کمتری برای نوشتن خاطراتت پیدا کردم گرچه به خاطره شما نمیتونم روزه بگیرم و پارسال این موقع به شما باردار بودم و ویار بدم باعث شد نتونم روزه بگیرم حسابی چوب خطم پر شده و از طرفی از بس با لب تاپ بابا کار کردم بعضی وقتا هنک میکنه قراره کامپیوتر بخریم وتا سفارش بدیم و بخوان بیارن کلی طول میکشه حداقل 2 هفته.   ...
16 مرداد 1390

امپراطور و خواب در ماشین

سلام مامان ماشین برای شما عین لالایی و گهواره میمونه  هر وقت که میریم شوش خونه ی پدر جون وجاهای دیگه  حتی اگه نزدیک باشه شما آروم میشید و به این طرفو اون  طرف نگاه میکنید و بعد ازکمی خوابتون میبره و تا وقتی که ماشین نایستاده شما بیدار نمیشید. توی این عکسا ٥ ماهت داره تموم میشه.   ...
14 مرداد 1390

امپراطور کاراگاه میشه

چند روز پیش که عمه زهرا وعمه زینب اومدن خونمون عمه زهرا لباس و عینک یاسمن(دخترش)رو تنت کرد و گفت:علی مرتضی کاراگاه شده واز من خواست ازت عکس بگیرم.این روزا این قدر بامزه شدی که همه دوس دارن ازت عکس بگیرن نفس مامانی. اینجا 4ماهو 29 روزته ...
12 مرداد 1390

امپراطور و خواب جدید

سلام مامانی این روزا حسابی شیطون شدی همه ی کارات و حرکاتت برای منو بابایی جالبه،هرچی بزرگتر  میشی بامزه ترو خوشمزه تر میشی دیشب وقتی پسرای عمه فاطمه(رضا و امیر محمد)بازی میکردن شما کلی میخندیدید  و بالا پایین میپریدید نمیدونی همه ما واسه این کارتون ذوق زده شدیم وکیف میکردیم انگار تا حالا بچه ندیدیم.جالب از همه خواب قشنگته که بیشتر وقتا موقع خواب یکی یا دو دستتو روی چشمات میزاری.اینم چندتا از عکسات با خواب قشنگت.   ...
10 مرداد 1390

مامان تحریم شده

سلام عزیزم از این به بعد فقط روزای زوج میتونم بیام تو وبت و برات بنویسم بابایی مامانو تحریم کرده میگه بیش از حد پای اینترنتم به خصوص از وقتی اینترنت پرسرعت و همیشگی گرفته،بابایی میگه که مطلب نوشتن من واسه ی وبت باعث شده به کارای معنویم کم توجه باشم میگه اینترنت شده بت ومن دارم میپرستمش و این همون شیطانه که از این راه داره کاری میکنه که نمازمو دیر بخونم ،قرآن نخونم و... بابایی راست میگفت منم تصمیم گرفتم  فقط روزای زوج بشینم پای اینترنت و این طوری هم بابا راضیه و هم من به کارای دیگم میرسم .راستی امروز اولین روز کاریه بابایی واسه نظارت روی یه ساختمون شخصی بود البته قبلا هم روی ساختمونای مسکن مهر و دانشکده کشاورزیه اینجا نظارت کرده بو...
2 مرداد 1390

بابایی نیستش

سلام مامانی خوبی زندگیم دیروز منو شما و باباییو و مادر جونو پدرجون رفتیم شوش که کادوی عروسی دایی جلیلو بهش بدیم پدر جونو بابایی که وقتی رفتن عروسی کادوشونو داده بودن فقط منو مادر جون مونده بودیم که به خاطره شمانرفته بودیم .اول رفتیم دزفول یه مقدار واسه خونه وشما خرید کردیم یه آویز تخت واست گرفتم که با دیدنش کلی ذوق میکنی به اضافه ی بالشتو زانو بندو پیشبندو...ولی موقع لباس خریدن که شد باز به خاطره شما که مث گوجه قرمز شده بودید سریع به طرف ماشین حرکت کردیم توی راه کلی واسه بابا از خانم شیرزاد که طنز روزه روزگاره ماست صحبت کردم و اداهای خانم شیرزادو در میووزدم وکلی باهم خندیدیم. وقتی رسیدیم بعد از خوردن شیرینی از دست عروس خانم و خورد...
31 تير 1390