علی مرتضی جانعلی مرتضی جان، تا این لحظه: 15 سال و 8 ماه و 7 روز سن داره
فاطمه زهرا جانفاطمه زهرا جان، تا این لحظه: 11 سال و 1 ماه و 10 روز سن داره

امپراطورکوچک و پرنسس کوچولوی ما(بچه هایی از دیار پاکی)

بازی جدید وشیوه ی جدید ماست خوردن

این بازی جدیدته که تو به خاطره صدایی که میده بهش میگی چیک چیکه خیلی هم دوسش داری وخوب باهاش بازی میکنی. از شوش کنارحرم دانیال برات گرفتم 92.2.11 نمیدونم چرا اینبار ماست خوردی عین بچه گیات وحتی بدتر از اون خودتو این ریختی کردی 92.2.11 ...
2 خرداد 1392

ی نهار سه نفره

سلام عشق مامان ی روز که حالم ازخوبم خوبتر بود تصمیم گرفتم دستپختمو نشون بابات بدم خورشت قیمه با زرشک پلو وچون تو وبابایی سیب زمینی زیاد دوست دارین براتون سرخ کردم ،غدا عالی شده بود ،از همه قشنگ تر قاشق چنگال تو بود که عین خودمون برات کنار گذاشتم وتوهم قشنگ نشستی تا من برات غذابکشم .میبینی سیب زمینی جا گوشه سفره هم گذاشتم چون میدونم شما که با تزینات غذا که از سیب زمینی سیر نمیشین. دوست داشتم یادگاری بمونه ...
2 خرداد 1392

عکس هنری مامان

ذوق هنری مامانتو ببین عزیزم فروردین سال 92 سرزمین باباجونی چه قاصدکای خوشکلییییییییییی گل قاصــــــــــــــــــدک اینم قاصدک این دونه ها زیرشونن ،خوردنین عین برنج میمونن اینجا فوق العادست نتونستم از بیرون شیشه ی ماشین عکس بندازم عین جاده ی شماله کاکتوس ،خونه ی داییم توی روستا چه قشنگه دروبرش هم جعفری رشد کرده ...
2 خرداد 1392

سرزدن به پسر دایی مامان

پسر دایی سرباز جنابعالی که عیدو مرخصی گرفته بود واومده بود ولایت خودشون،توی روزای آخر تعطیلات عید روی پل شهید ناجیان کرخه ی نیسان اون ودوستشو که سوار موتور بودن محاصره میکنه وچون پل کوچیک بوده وراه فراری نبوده،قاسم از اون بالا میفته روی زمین،دستش مشکنه وستون فقرات دچار مشکل میشه الان خدارو شکر میتونه راه بره وبهتره.میگن اگه توی آب می افتاده اوضاعش بدتر میبوده نمیدونم چرا اینطوری میگن ولی خوب هیچ کار خدا بی حکمت نیست،ازاونموقع به بعد همین طور بلاست که سر این خونوادست نازل میشه،اون یکی پسر داییم از روی موتور میفته ودستش میشکنه ودوتا رو توی  ی اتاق بستری میکنن هنوز ی نفس راحت نکشیدن که زن داییم بچش سقط میشه،باز هنوز داغشون تازست که دزد شب...
27 ارديبهشت 1392

بازم از شیرین کاریات بگم؟

شیرین کاری که چه عرض کنم ما بزرگا میگیم خرابکاری و هروقت ازت میپرسم این کارت یعنی چی میگی تمیــــــــز. 92.1.20 خودت قضاوت کن اینکارا تمیز کردنه یا.... ریختن روغن روی موکت خونه باباجونی برای چندمین بار     خوردن تمر ومالیدن اون به دیوار این کارا رو همون روزی کردی که الکلو ریختی اونوقت اینطوری مظلوم میایستی با صورت تمری عکس یادگاری با اختراعاتت میگیری اینجا هم بعد اون همه کمکهایی که به مامان کردی خوابت برد گفتم:کمک ی چیزی یادم اومد،این روزا هروقت کار جایی گیر میکنه میگی چمک یعنی کمک ...
27 ارديبهشت 1392

رقیه هم بدنیا اومد

 رقیه دختر عمه خدیجه  بالاخرهر17فرودین بدنیا اومد ودو هفته ای مهمون ما بود خیلی بهش عادت کرده بودیم تو هم که عاشقش شده بودی . 92.1.21  تو هم عشقت به رقیه جونو اینطوری بهش نشون دادی الکل سفیدی رو که مادرش واسه نافش استفاده میکردو کامل روی فرش خالی کردی ٢٠.١.٩٢ ...
27 ارديبهشت 1392