مینویسم از تو(6)
اولین بار در تاریخ 91/4/1 که از خونه ی عمه خدیجه اومدیم گفتی:تابمو برام درست کن،البته نه به این کاملی ولی گفتی:تاب تاب .اشاره میکردی به جایی که تابو آویزون میکنم. تازه دیروز91/4/11 گفتی :ماما.......ماما........فدای ماما گفتنت،تو میدونستی اگه بگی ماما من غشو ضعف میرم واسه همین ماهی یه بار میگفتی،خیلی کلمه هارو مث بابا،عمه ،عمو،دادا(به کردی یعنی مامان بزرگ) رو میگفتی ولی نمیدونم چرا مامانو دی به دیر میگفتی،شاید به همون دلیل که همیشه تو دسترستم فدات شم بازم بگو تا مامان واست بمیره... 91/3/23 که داشتم اتومیکردم اتو رو برداشتی وبا دهن میگفتی :اووووفففففف..بعد اتو رو انداختی روی قالی واتو به قالی چسبید. 91/3/21 برای اولین بار گفتی:آ...









