علی مرتضی جانعلی مرتضی جان، تا این لحظه: 15 سال و 8 ماه و 9 روز سن داره
فاطمه زهرا جانفاطمه زهرا جان، تا این لحظه: 11 سال و 1 ماه و 12 روز سن داره

امپراطورکوچک و پرنسس کوچولوی ما(بچه هایی از دیار پاکی)

کارای خونه تموم شد

سلام ب دوستای خوبم ک توی این مدت ک نبودیم احوال پرسمون بودن خوبید ؟نی نیاتون خوبن؟ و سلام ب چسر گلم این دوشنبه کارای خونه تموم شد عااالی شده ی خونه ی شیکو نقلی کنار خونه باباجونی،چی از این بهتر ،منو بابا خیلی خوشحالیم ،البته با خونه ی بابا جونی هم ک بودیم هیچ مشکلی نداشتیم ولی خوب دیگه وقتش شده بود بعد سه سالو ٧ ماه مستقل شدیم فعلا خونمون مستقل شده ولی غذا خوردنمون تا ی ماه دیگه خو.نه ی باباجونیه. قراره بابایی واسه لب تاچ میز بخره واسه همین فعلا جمش کردیمو نت نداریم این مطلبو دارم از نت خونه ی عمه زینب مینویسم،در اولین فرصت ک میزو  خریدیمو نتو وصل کردیم عکسارو میزارم. راستی عمو مهدی برای بار چهارم عاشق شده واینبارم باباجونی...
16 آذر 1391

اجحاف در حق زنان زمان عثمانی

من خودم این فیلمو نمیبینم یعنی اصلا ماهواره نداریم وچندبار خونه ی  آشناها صحنه هایی ازشو دیدم ولی میبینم خیلی طرفدار داره بخصوص زنای این فیلم با پوششی ک دارن  متاسفانه خیلی از زنای  ایرانی رو جذب کردن. پوشش واقعی زنان در دربار عثمانی و تصور خیالی کارگردان و فیلمنامه نویس «حریم سلطان» از دربار عثمانی. تصویر مستند را با لباس طراحی شده برای مجموعه را مقایسه کنید. تصویر واقعی زنان دربار عثمانی این پستو بعدا پاک میکنم چون اینجا فقط خاطرات پسرمو ثبت میکنم فقط خواستم شما هم ببینید... ...
10 آذر 1391

مستقل شدن

سلام دوستان سلام پسرقشنگم فکر نمیکردم ک بابا بزرگ اینقدر راحت قبول کنه ک  اتاق پذیرایی رو بهمون بده وما بتونیم مستقل بشیم اتاق خودمون برامون کوچیک شده ووقت اون شده ک مستقل بشیم این اتاق جدید بزرگه و ی اتاق واسه تو و ی حالو آشپزخونه نقلی میشه توش ساخت از امروز کاراشو شروع میکنیم عمه های گلت کلی برامون خوشحال شدن ومن واقعا از این رفتارشون خوشحال شدم  کار خونه تا دو سه روز دیگه تموم میشه وعکسای قشنگی از خونه ی نقلی وقشنگمون براتون میزارم ،من از ته دل خوشحالم امیدوارم بتونیم از این مسئولیت بزرگ بربیایم و زندگیمون در کنار خونواده ی شوهر ک شیرین بود شیرینتر بشه انشالله ...
10 آذر 1391

ما اومدیممممم...

سلام ی هفته ای میشه اومدیم دقیقا 19 آبان رسیدیم شهرمون    وروز بعدش علی مرتضی صاحب ی دختر عمه ی ناز به اسم مهسا  خانم شد ک عکسش باشه واسه بعد ، تنبلی من باعث شد دیر بیام  علی مرتضی کلی شیطون وبلا شده فعلا عکسای سفرو براتون میزارم تا سر فرصت از ماجراهای سفرمون براتون بگم  رفتن ب پارک کودک آمل،کلی بهت خوش گذشت چون اجازه دادم خودت تنهایی بازی کنه وحساسیتو گذاشتم کنارو گذاشتم تا دلت خواست دست ب همه جا زدی وبعد دستاتو شستم                 ا   زیارت امامزاده ابراهیم،البته اینجا رفتیم سر خ...
25 آبان 1391

ما ی هفته ای نیستیم

سلام عزیزان ما فردا داریم میریم مسافرت ،میریم آمل ،دلم برای همتون تنگ میشه،مینا جان مواظب خودت و نی نی باش ،خدارو شکر همه چیز عالی پیش میره دوستتون دارم ی دنیاااااااااااااا   ...
11 آبان 1391

ی اتفاق بامزه

  حدود ی هفته پیش بود ک تو ی کاری کردی که واقعا شایسته ی عکس گرفتن بود،ماشالله دیگه با کفش گلی ودمپایی خاکی نمیای روی فرشا(البته ب استثنای روزایی ک حالت خرابه واعصاب داغونی)وقتی میای دمپایاتو در میاری وبعد وارد میشی اما ااینبار حالت زیادی خوش بود ک اصرار داشتی دمپاییتو توی جاکفشی بزاری ،راستی این اولین دمپایی هستش ک برات گرفتم بیشتر از یک ماه،مامان فدای اون پاهای خوشکلت... دمپاییاتو گذاشته بودی توی جا کفشی ولی در عوض همه ی کفشای دیگه روووووووووووو  بدون شرححححح      ...
11 آبان 1391