عکسهای گل پسرم
عکسها زیاد بودن خیلی از عکسها چون باهم بودیم ونمیشدبزارم واسه همین گلچین کردم،اواخر بهمن 91 قبل از تولد دوسالگیت هرجا میرفتیم،تا میدیدی غزال دختر دایی حبیب روی خاکاو سبزه دراز کشیده توهم بدون هیچ معطلی دراز میکشیدی ... روی علفها روی تپه های خاکی،که روزی مامانی همین جاها تعطیلات عیدو میگذروند وکلی با بچه های روستا بازی میکرد گفتو گوی تو با یکی از بچه های روستا،پسر دخترعموی مامان فکر کنم داشتی از کثیفیه دستات که پراز خاک بود میتعریفیدی.. نماز خوندن یونس پسر دایی حبیب،مینشست پشت سر باباجونو وبی بی وهرکاری میکردن انجام میداد وتوهم طبق معمول هرکسی نماز میخونه یادت میاد نمازنخوندی...








